فقه و معنویت (جلسه اول)
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی محمد و آله الطاهرین و اللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.
مصاحبه حجت الإسلام والمسلمین محمد حسین عبدی زید عزه با موضوع «نسبت فقه و معنویت»
مصاحبه کننده: محمد جواد صادقی
تاریخ: 6 و 7 مهر ماه 1400
تعریف معنویت
صادقی: اجمالاً در فضای اسلامی همگی از معنویت یک درک واحد داریم، چه تعریفی از معنویتی که مورد توجه انسان ها به خصوص مومنین است، ارائه می دهید؟ آیا تقسیم معنویت به صحیح و باطل را درست می دانید؟
حجت الاسلام عبدی:توجه دارید که بحث در اینجا بسیار مفصل است اما سایه از طرح اولیه آن را عرض خواهم کرد. در مورد معنویت این که می گویید اجمالا درکی نسبت به معنویت داریم و همه به امر معنوی توجه دارند، چیستی این معنویت نقطه مبدئی مهمی برای این بحث است. البته تأکید می کنم نه از این باب که مشغول تبیین و توضیح چیستی شویم تا از توضیحات و تبیینات مسئله باز بمانیم، کما این که خیلی اوقات این گونه می شود، ولی می خواهم اشاره کنم این معنویت که یک امر اساسی برای این مباحث است، باید تعریف شود.
گاهی تلقی ما از معنویت هر آن چیزی است که به ادراک محسوس نمی آید، در این صورت سعه مفهومی بسیار گسترده ای خواهد داشت که نمی توان آن را موضوع قرار داد. کل ما لا یدرک بالحواسّ الظاهرة به عنوان موضوع برای علم که هیچ، بلکه به عنوان موضوعی قابل بررسی هم نمی توان آن را قرار داد؛ زیرا اموری که از حس ما خارجند، برخی لایه های آن حتی تا حد قریب به ظواهر هم می آید. مثل ملموسات و محسوسات، مقداری که از ظاهر بیرون می رود و مثلا به عصب ها می رسد، امری معنوی است زیرا قابل رؤیت برای ما نیست. لذا باید معنویت را تحدید کرد و مقصود از آن مطلق ما لا یدرک بالحواسّ الظاهرة نیست. هرچند آنچه موضوع بحث ماست، یکی از مصادیق این موضوع کلی است. لذا باید تحدیدی ولو سلبی از معنویت داشته باشیم.
تحدید سلبی معنویت نتیجه اش در تقسیم معنویت به صحیح و باطل روشن می شود. که اگر ما آن را به صورت سلبی تعریف کردیم، دیگر معنویت باطل نخواهیم داشت. معنویت یعنی آن واقعیتی که بطلان پذیر نیست، و اگر چیزی را به عنوان معنویت باطل می نامند، عنوان مشیر به ساخته ها و برساخته ها و اوهامات و متشابهات با آن امر معنوی حقیقی است. لذا می توان تقسیم را اینگونه بیان کرد: معنویت و شبه معنویت. نه معنویت صحیح و باطل.
معنویت، أصالی یا ابزاری؟
البته می توانیم معتقد شویم اساسا معنویت یک ابزار است برای ما ورائی مهم تر از خود معنویت. در این فرض می توان گفت: همان طور که عقل (به معنی قوه دراکه نه قوه قدسی) به عنوان یک امر معنوی می تواند در خدمت قوه شهوت یا غضب قرار گیرد، در خدمت عقل قدسی هم می تواند قرار گیرد. در این صورت معنویت اساساً یک وسیله است نه یک هدف. در حالی که معمولاً تلقی ما از معنویت نفسیت دارد نه این که طریقیت یا مقدمیت برای چیزی دیگر داشته باشد.
اگر این تلقی ما درست باشد که معنویت امری نفسی بوده و مطلوب بالذات باشد، سخن قبل ما درست خواهد بود که وقتی معنویت را به صورت سلبی تعریف کردیم، دیگر نمی توان آن را به صحیح و باطل تقسیم نمود. معنویت خود امری مطلوب بالذات است و در مقابل آن شبه معنویت مطرح می شود.
صادقی: دو تعریف هم از برخی متفکرین در این عرصه برای معنویت ارائه شده است: 1- حالت باطنی رحمانی 2- استعداد روحی نامحدودی که در ارتباط با خدا شکوفا می شود. لطفا نظر خود را راجع به این دو تعریف هم بیان نمایید.
حجت الاسلام عبدی: این دو تعریف هم به چالشی که گفتم مبتلا می شود. تعریف اول، اساسا معنویت صحیح است. در تعریف دوم، استعداد روحی دو تفسیر می تواند داشته باشد. ممکن است مقصود از استعداد آن چیزی باشد که اصلا قابلیت فعلیت در غیر مسیر الهی را ندارد و تنها با اغراض قدسیه ملائمت دارد که در این فرض تفاوت این تعریف با تعریف اول در قوه و فعل است ولی هردو در این مشترکند که قابل تقسیم به صحیح و باطل نیستند. ولی ممکن است استعداد را اعم دانست که ابزاری در خدمت اهداف و اغراض الهی و غیر الهی قرار گیرد. لذا تعریف اول حتما منحصر در معنویت مطلوب بالذات است و تقسیم به صحیح و باطل نمی شود. ولی دومی دو تفسیر دارد. البته تفسیر دوم با توجه به تعریفی که اشاره کردیم و معنویت را منحصر در صحیح دانستیم، مخدوش خواهد بود.
این یکی از نکات مهم است که در ابتدای مسیر باید به صورت جدی در مورد آن بحث شود، ولو این که موضوعی را برای بحث اعتبار کنیم. تأکیداً می گویم: آنچه مهم تر از تعریف است، آلی یا اصالی بودن معنویت است که البته از تعریف آن بر می خیزد. امتداد این مسئله در تمام احکام و آثاری که بر معنویت مترتب می کنیم به خوبی روشن می شود. باید ها و نباید هایی که بر اساس هستی شناسی معنویت می آید، متاثر از این دو نگاه است. اگر معنویت را اصالی دیدیم یک برخورد با آن می کنیم و اگر آن را آلی دیدیم برخورد دیگری داریم.
البته برای بدست آوردن اصالی یا آلی بودن این مسئله باید انسان شناسی الهی را طرح کرد. بدون بررسی محل معنویت که انسان است و بدون شناخت دقیق و معرفت به انسان از نگاه الهی یا مادی، مبنای ما سامان ندارد.
انسان شناسی الهی، انسان را اساسا در ربط به الله سبحانه و ربط به خالق تعریف می کند. لذا هیچ مبدأ و مقصد و موضوعیتی در نگاه مطلق و کلان نه نسبی و خرد، جز الله سبحانه و قرب الهی برای او تعریف نمی کند. البته تفسیر قرب الهی محل بحث است، ولی در تمام مباحث حیث ربطی ملحوظ است. اینجا انسان وابسته است. در این تقریر ممکن است از معنویت تعبیر آلی نکنیم، بلکه آن را وابسته بدانیم. می توان بین آلی و ربط فرق گذاشت. در فرض آلیت گویا فاصله ای بین فاعل و منفعل وجود دارد. ولی گاهی آلت و فاصله ای در کار نیست و مفعول، ربط به فاعل است.
سه نظام برای تفسیر معنویت
لذا معنویت را می توان در سه نظام بررسی کرد:
۱. نظام ربطی انسان به خالق و الله سبحانه و تعالی
۲.نظام أصالی و مطلوبیت بالذات
۳. نظام آلی و ابزاری.
این مورد انصافا از مبادی بحث است که اگر کسی در این ها مبنا نداشته باشد، معمولا این بحث ها به زودی جمع نمی شود و نزاع تمام نمی شود. لذا باید محل بحث را ولو به قرار داد و اعتبار معین نمود.
صادقی: این سه نظام در باب معنویت آیا به جهان بینی الهی اختصاص دارد؟
حجت الاسلام عبدی: در فرض تصور معنویت در غیر نظام الهی و لو به بنحو شباهت های معنوی، ممکن است کسی جهان بینی اش مادی باشد ولی معنویت را در نظام ربطی تحلیل کند و آن را در ربط به اهداف مادی ثابت و اصیل خود تصور کند. لذا ربطی بودن معنویت همیشه در جهان بینی الهی نیست. لذا هر سه نظام مطرح شده با هر یک از جهان بینی های مادی و الهی سازگار است. هرچند که معنویت نظام مادی طبق تعریف صحیح از معنویت، در حقیقتش شبه معنویت است.
مسئله ظاهر و باطن و تأثیر آن در معنویت
از این مبنا مهم تر، نگاه ما به مسئله ظاهر و باطن است. اینکه از معنویت به باطن امور تعبیر می شود، در مقابل ظاهر امور، آیا باطن و ظاهر حقیقتی دارند، یا بالمقایسة والانتزاع بدست می آیند. در صورت دوم این دو کاملا نسبی خواهند بود. ولی اگر در فلسفه کسی، چیزی به نام ظهور و بطن وجود نداشت، بلکه همه چیز را ظاهر می دید یا همه چیز را باطن می دید، دیگر در تفسیر معنویت نمی تواند از باطن و ظاهر استفاده کند.
ممکن است مبانی حکمی کسی شهودی باشد و همه چیز را ظهور ببنید و در عالم عرفانی حقایق اشیاء، حقیقت اشیاء برای عارفِ به آن، همگی ظاهر باشد و اگر نسبت به چیزی ادراک نداشتم از آن تعبیر به باطن نمی کنم. بلکه نشان دهنده آنست که در آن نظام نباید آن را بفهمم که برایم باطن باشد. (دقت کنید!)
یا بالعکس، ممکن است در فلسفه هستی شناسانه کسی همه چیز باطن باشد، و چیزی بنام ظاهر نداشته باشد. ظاهر ساخته های ذهنی اوست و بواطن امور دور از دسترس او خواهد بود. لذا معنویت دور از دسترسش خواهدبود.
هردو نگاه، معنویت را به گونه ای تفسیر می کنند غیر از فلسفه ای که ظاهر و باطن نسبی را قبول دارد. در این فلسفه ظاهر آن چیزی است که بأی نحوٍ کان، برایم قابل درک است و آن چه که نمی توانم درک کنم ولی از آثارش به آن پی می برم، باطن خواهد بود. البته باید برای هردو معیار و مقیاس معین کرد. شاید مراتب ادراکات و مقایسه این ها ظهر و بطن را برای ما درست کند.
لذا نظام هستی شناختی ما و همچنین نظام ادراکی ما باید تفسیر شوند تا بحث ظاهر و باطن را تحلیل کنیم. از این جا معلوم می شود که مسئله معنویت یک پیوند غیر قابل گسست با انسان شناسی، هستی شناسی، ذهن شناسی و نظام معرفتی ما خواهد داشت و مبانی کلی و ریز مبانی قطعا در تفسیر ما از معنویت و پیچیدگی های آن تأثیر خواهد داشت.
ارتباط معنویت با شبکه علوم
صادقی: ارتباط معنویت با علوم دیگر چگونه است؟
حجت الاسلام عبدی: بعد از اتخاذ مبانی انسان شناسانه و هستی شناسانه و ذهن شناسانه در بستر وجدانیات، به سایر علوم و فقه می رسیم.
ارتباط معنویت و سایر علوم، بر اساس اصل پیوستگی همه ي در ما بإزای حقیقی و اعتباری آنها بوده و بسیار مستحکم است. نمی توان انکار کرد که قطعاً تمام علوم در معنویت با واسطه یا بی واسطه سهمی دارند. ما شبکه علم داریم و علوم مجزا و مستقل از هم نداریم. وقتی شبکه حاصل شد، همه ي اجزاء با هم در ارتباطند. با واسطه یا بدون واسطه، با واسطه های زیاد یا کم. حتی علوم مادی نیز در معنویت تاثیر گذار است. تاثیر طب و جهازات سلامتی بر معنویت، تاثیر جامعه بر معنویت، تاثیر نظام سیاسی بر معنویت، تاثیر نظام ستارگانی و افلاکی و مکانیک آسمان و .... همگی در پیوستگی علوم قابل تأثیر و تأثر است. کما اینکه معنویت هم روی این علوم تاثیر گذار است. در شبکه علم برخی از حرکت ها دو سویه است، و برخی هم یک سویه است. در حرکت های دوسویه تاثیر متقابل را می بینیم و برخی از شبکه های علم تفاعلی است نه تفعیلی. لذا می توان معنویت را با سایر علوم لحاظ کرد.
خصوصا علومی همچون : عرفان نظری و عملی، اخلاق نظری و عملی، حکمت وعلوم عقلی (که این ها یک نوع التذاذات خاص معنوی قائم به نفس دارند و راهبردهای اساسی به عالم واقع را به ما نشان می دهد) ارتباط نزدیک تری با معنویت دارند. در کنار این ها مباحث علم النفس، چه علم النفس حِکمی و چه طبیعی در معنویت تاثیر دارد. بلکه شاید خاستگاه معنویت در غرب لزوماً در عرفان و حکمت نباشد، بلکه در روان شناسی به معنای مقبول نزد خودشان باشد. شاید آن قدر که به معنویت به عنوان یک خلأ روانی بشر پرداخته اند به جهات دیگر آن در دنیای غرب نپرداخته اند. در این بخش پررنگ تر کار کرده اند.
این علوم بواسطه همگنی و همگونی شان با معنویت ارتباط نزدیک تری با آن دارند. کما اینکه معنویت با علوم رفتاری هم ارتباط دارد: مثلا آیا حقوق در دنیای امروز با معنویت ارتباط دارد یا نه؟ یا در کنار آن فقه با گستردگی اش که بیش از حقوق است با معنویت ارتباط دارد یا نه؟ و همچنین باید ها و نباید های اخلاقی نیز قابل بحث است.
ارتباط معنویت با فقه
صادقی: ارتباط معنویت با فقه به چه نحو است؟
حجت الاسلام عبدی: فقه یک زیرساخت های کلی دارد که در شناخت ارتباط آن با معنویت، آگاهی از آن زیرساخت ها بسیار مهم است. مثلا در فقه اساسا احکام عبادی را در مقابل احکام غیر عبادی می گذاریم. این جا یک معنویت متمرکز را در مقابل یک معنویت تمهیدی داریم. ما معتقد نیستیم که معاملات و سیاسات و احکام ، فاقد معنویت اند، بلکه معنویت های تمهیدی اند و همچنین قابلیت برای معنویت دارند. البته در مقابلش عبادات هستند که معنویات متمرکز هستند که طریق نزدیک تری به معنویت دارند.
معنویت های متمرکز و تمهیدی
لذا کسانی که از معنویت در فقه بحث می کنند، انصراف ذهنی شان به معنویات متمرکز مثل عبادات است، کما این که در خود عبادات هم که معنویت متمرکز هست، برخی عبادات تمرکز معنوی بیشتری نسبت به عبادت دیگر دارند. مثلا معنویت متمرکز نماز خیلی بیشتر از معنویت زکات است. زیرا عنوان عبودیت و پرستش بیشتر در نماز ادراک پذیر است تا زکات. چه برسد به مثل امر به معروف بنا بر اینکه از عبادات متمرکز باشد.
کما این که در مواردی مثل نماز که معنویتی متمرکز و پررنگ است، درجه معنویت در سجده بیشتر از سایر اجزاء یا مقدمات است. این نشان می دهد که در عبادات هم به عنوان یک معنویت متمرکز قطعا مستغرق در طیف های معنویت هستیم. این ها متفاوت از هم عمل می کنند. ممکن است این اختلاف به خاطر مصالحی باشد که در آن عبادات یا اجزاء و شرایطشان وجود دارد. یا ممکن است معلول نسبت عمل با ذات ما باشد که قابلیت ها را تغییر می دهد.
معنویت در غیر عبادات
این اشاره ای بود به عبادت که منصرف الیه معنویت در فقه عبادت است. ولی نباید غافل از سایر احکام شد، معاملات و سیاسات و احکام نیز ممهداتی برای معنویت اند و معنویت هایی رقیق شده برای معنویت های متمرکز است. مباحث فقه خانواده و اموال و حکومت و قضاء و جزاء و ... همگی بر اساس اینکه حتما باید در منظومه فقاهت با عبادات متمرکز رابطه داشته باشند، از دو حیث: قابلیت تحقق معنویت در آن ها و تمهید آن ها برای تحقق معنویت ها، می توانند در دائره معنویت مطرح شوند و به این صورت معنویت را در کل فقه ساری دید.
معنویت بلا شک قائم به عقلانیت است، طبیعتاً وقتی حدی برای شارب خمر قرار می دهید، این یعنی شما حافظ معنویت هستید. در معنویت، نظام دفاعی از معنویت نیز طراحی شده است. این گونه نیست که «علم معنویت» را منحصر کنیم در جبهه و خط مقدم لشکر معنویت. معنویت یک لشکری است که قلب دارد و میمنه و میسره و جبهه و عقبه و فرماندهی و ... دارد. برخی از ابواب فقهی میمنه و میسره و عقبه باشند. هرچند که جبهه معنویت در وضع الجبهة علی الأرض لله سبحانه تمثل می یابد. ولی کل لشکر را باید لحاظ کرد. لذا احکام حدود هم حافظ معنویت در نظام شریعت است. احکام معاملی هم با چند واسطه به این جا ختم می شود.
کما اینکه خود این افعال به دلیل حسن یا ترک مفسده ای که در آن ها هست، و مصلحت یا ترک مفسده با الله سبحانه رابطه دارد و فاعل را در ارتباط با الله سبحانه قرار می دهد، می توانند منشأ معنویت باشند.
لذا هیچ مسئله فقهی نیست که بنحو متمرکز یا شأنی و تمهیدی، ارتباط با معنویت نداشته باشد. مراد ما از فقه هم لزوما از طهارت تا دیات نیست. بلکه هر نظام واره و منظومه ای برای فقه ترسیم شود، از آن جهت که فقه علمی است که مبتنی بر ملاکاتی است و این ملاکات تأثیر در ارتقاء و کمال روح بشری دارد، معنویت در سراسر آن جاری است. سید بحرالعلوم جمله ای دارند: فقه برای جلب مراحم ربانیه و تکامل نفس انسانیه است. لذا هر نظامی برای فقه این غایت را دارد در نظام معارف الهی. در ساحات مختلفی که فقه می تواند وارد شود و شأنیت آن را دارد، بی ارتباط با معنویت نیست.
فقه، راه منحصر تحصیل معنویت
صادقی: بلا شک، فقه می تواند راهی برای معنویت باشد، ولی آیا طریق معنویت منحصر در فقه و فقاهت است؟
حجت الاسلام عبدی: اگر فقه را درست تعریف کنیم و رابطه اش را با معارف دیگرمان به درستی تبیین کنیم، و در عالم خارج آن را به درستی تخطیط کنیم؛ يعنی تعریف، ترسیم در شبکه علوم و تخطیط خارجی با توجه به نظام جامع یعنی بعد تنظیمی فقه و جهازات فقهیه یعنی بعد تجهیزی فقه و بعد تطبیقی عقلانی-هیجانی در دایره حکمتی که حاکم بر نظام فقه است، طریق معنویت منحصر در فقه خواهد بود. اگر کسی از طریق دیگری رفت، دو قضاوت می توان در مورد او داشت:
اول: لا اقل حجیت که عامل مسئولیت و ضمانت معنویت ها است، را ندارد
ثانیا: حداکثرش آنست که واقعیت خارجی ندارد.
نه بعد حجیت و نه کشف هیچ یک بدون مسیر فقه تمام نیست. لذا تأکید می کنیم که معنویت فقاهی ، صحیح است و غیر آن یا باطل عقلی است یا باطل واقعی. لذا می توان نتیجه گرفت که معنویت در فقه منحصر است. وقتی راه انحصاری معنویت، فقه بود، طبیعتاً فقیه جامع با استنباطاتش می تواند هدایت کند. ارائه طریق و ایصال به مطلوب که همان معنویت باشد، تنها فقه است که به لحاظ نظری می تواند در این وادی وارد شود و این فقیه است که می تواند آن را به مرحله اجراء برساند.
هر آنچه در مقابل این سامانه ای که ترسیم کردیم قرار گیرد، یا قطعا شبه معنویت است یا شبه معنویت در اطار عقلی ماست. یعنی یا باطل واقعی است و یا باطل عقلی.
انحصار گرایی، تهدید یا فرصت
صادقی: نگاه انحصار گرایانه به فقه آیا سایر علوم را تهدید نکرده و مرزهای علوم را جابجا نمی کند؟
حجت الاسلام عبدی: این انحصار طلبی را نباید به مثابه مبارزه سلبی با سایر دانش های وابسته با معنویت در نظر گرفت. بلکه باید کوشید تا مسیر ارتباطی سایر علوم با منظومه معرفتی و فقاهی خود را ترسیم کنیم. ممکن است کسی اینجا احساس خطر برای سایر علوم کند و احتمال انحصار طلبی برای علم فقه دهد که سایر دانش ها از بین برود. ولی پاسخ آنست که باید به تبیین منظومه علوم و سامانه دانشی که لازم است حاکم بر ذهن و قلب و جان و عمل ما باشد، توجه شود. اینجاست که بقیه هم باید ارتباط خودشان را بفهمند. این به معنای غلط بودن حرف ما نیست. بلکه این منظومه نیاز به تبیین بیشتری دارد.